کارهای شما......و هنر بابا
پسر نازم نمیدونی با دیدن راه رفتنت جقدر ذوق زده میشم وقتی دیگه خودت از این سر اتاق میری اون طرف و با اشتیاق میدوی سمت من و میپری توی بغلم انگار همه ی دنیا مال منه .هرچند با راه افتادنت کار منم در اومده و فقط باید دنبال شما باشم که یک وقت به جایی نخوری اما بازم این خستگیهای شیرینو دوست دارم.با سرد شدن هوا دیگه بیرون رفتنهای منو شما هم کمتر شده بعضی وقتها میری سمت درو هی میگی دد ...دد و اون موقع هرجوری سرگرمت میکنم باز ددر رفتن یادت نمیره و مجبور میشم ببرمت بیرون... الهی فدات شم که حوصلت سرمیره....این روزها خیلی دل تنگ مامان جان و باباجان شدم خاله ها که دیگه هیچی دلم واسشون یه ذره شده..... مخصوصا خاله عطیه ...
نویسنده :
مامان عالمه
14:29







